کیشلوفسکی
دخترم
-با شنیدن سوابق فیلمبینیِ من از زبان برادرم-
پیله کرده بود
که من هم دوست دارم
به صورت حرفهای
-حرفهای که نه، در حقیقت با برنامه، پیگیر و دنبالهدار-
فیلم ببینم.
به من فیلم معرفی کن
و برایم دانلود کن
تا بنشینم و ببینم.
کارگردانهای معروف را به من معرفی کن
و همین طور فیلمهای خاص و شاخص را.
مدام از خاطرات فیلمبینی من میپرسید
که از کی (چه سنی؟)
و چطور
شروع کردهام.
جزئیات برایاش مهم است.
به ویژه تطبیق سنی خودش با من.
یعنی میخواهد بداند
وقتی من همسن او بودهام
چه کار میکردهام.
چه کتابهایی میخواندهام
چه فیلمهایی میدیدهام
و سواد و دانش و آگاهیام
در چه حد بوده است.
توضیح دادن این چیزها به او
برای خودم هم جالب است.
هم مرور خاطرات است
و هم بازنگری در راه و روش
و شاید حتی تجدید نظر در روش زندگی.
به هر حال خیلی فکر کردم
که ببینم
چطور میتوانم به شکلی درست
راه دخترم را به عالم سینما باز کنم.
از طریق فیلمهای کدام کارگردان،
چه ژانری،
چه سبکی
با چه خصوصیاتی
و ... ؟
ناگفته نماند
دخترم بشتر میخواست
عوالم هنری
و شاید روشنفکری سینما را تجربه کند.
به ذهنام رسید
که با کیشلوفسکی شروع کنم.
کم و بیش فیلمهایاش را میشناختم
ده فرمان را روی هارد داشتم
و چند تا از اپیزودهای ده فرماناش را هم دیده بودم.
کتاب هم در موردش خوانده بودم.
اما نشده بود
که بنشینم و یکجا
ده فرمان را
از اول تا آخر ببینم.
پس قرعه به نام ده فرمان کیشلوفسکی افتاد.
تا کنون چهار قسمتاش را با هم دیدهایم.
شاید خیلی برایاش مناسب نباشد
چون هر قسمت جدیدی را که میخواهیم ببینیم میگوید:
«کاش این قسمتش را بفهمم.»
اما در کل برایاش جالب است.
بیشتر حس کنجکاویاش را ارضا میکند.
کنجکاوی نسبت به دنیای ذهنی من.
حالا ادامه میدهیم تا ببینیم چه میشود.
نمیدانم بعد از ده فرمان کیشلوفسکی نوبت کی و چی خواهد شد.