از بند رسته
من خستهام مانند مرغی پرشکسته
مانند مرغی پرشکسته، زار و خسته
اینجا دگر مردی درونم نیست برپا
مرد درونم روی زانویش نشسته
من خستهام مانند مرغی پرشکسته
مانند مرغی پرشکسته، زار و خسته
اینجا دگر مردی درونم نیست برپا
مرد درونم روی زانویش نشسته
کارمند بودن سبک زندگی خاصی برای انسان به وجود میآورد.
مایل به قضاوت در مورد این سبک زندگی و خوب و بد کردن آن نیستم
اما بعضی وقتها بعضی اجزای سبک زندگی کارمندی بدجور روی مخ آدم میرود.
حدود ده- بیست تا دیوان حافظ دارم.
دیروز از جمعه بازار کتاب اصفهان یک دیوان حافظ دیگر خریدم.
قطع جیبی
حدود پانصد صفحه
با تعدادی تصویر سیاه و سفید مینیاتوری لابه لای صفحات.
خط نستعلیق نپخته
اما دلنشین.
انتهای کتاب نوشته بود
چاپ دهلی سال 1298 بود.
هنوز در تردید، هنوز در شَکّم
هنوز میلرزد، دهانم و فَکّم
هنوز میسوزم شبیه شمعی سرخ
هنوز میگریَم، هنوز میچِکّم
کلی کتابهای مجموعه شعر کوچک دارم.
از ماترک (مردهریگ) یکی از بستگان نیز تعدادی دیگر در اختیار من قرار گرفته است.
در این اوضاع که حوصلهی خواندن کتابهای مفصل
با هر موضوعی
حتی رمان و داستان
ندارم
به خواندن این مجموعه شعرها رو آوردهام.
چرا بر زخمهایم مرهمی نیست؟
چرا یاری، رفیقی، همدمی نیست؟
مگر دنیا فقط جای عذاب است؟
به غیر از عالم غم عالمی نیست؟
من واقعا نمی نِ نمیدانم
من واقعا نمی نِ نمیفهمم
ای کاش در کشاکش توفانها
من کشتی نجات شما بودم
چند روز پیش از سر خوششانسی کتابی نایاب دستم افتاد.
چاپ اول کتاب «چهارشنبه خاکستر»
اشعار تی اس الیوت
با ترجمه بیژن الهیی
چاپ سال 1351
خیلی از دیدن و خواندناش ذوقزده شدم.
اَنَا مَن اَهوَی وَ مَن اَهوَی اَنَا
نَحنُ رُوحَانِ حَلَلنَا بَدَنَا
از صبح این شعر عربی مدام در ذهنم میپیچد.
شبهای بلند زمستان
یا حتی تابستان
وقتی حوصلهمان سر میرود
با همسرم
بیشتر سریال خارجی
و گاه ایرانی
یا فیلمهای تکقسمتی تماشا میکنیم.