هیچ نفهمیدم
چند روز پیش از سر خوششانسی کتابی نایاب دستم افتاد.
چاپ اول کتاب «چهارشنبه خاکستر»
اشعار تی اس الیوت
با ترجمه بیژن الهیی
چاپ سال 1351
خیلی از دیدن و خواندناش ذوقزده شدم.
کتاب کمحجمی است.
مقدمهی الهی و اشعار و پینوشتها را خواندم.
با ولع خواندم.
اما چیزی شگفتزدهام کرد.
هیچ نفهمیدم.
هیچِ هیچ.
نمیدانم تا چه حد از گیرندگیِ من است
و چقدر به متن برمیگردد.
آن چه خواندن این اشعار اندیشهی مرا گرفتار کرده است
این است که آیا
این اشعار برای فهمیدن سروده شدهاند
یا فهمیده نشدن؟
این که امثال من
که عمری است در کشاکش شعر میزیند نیز
نمیتوانند چنین شعرهایی را بفهمند
چه رسد به مخاطبان دیگر
نشانی از چیست؟
شعری که فهمیده نشود
چرا باید گفته شود.
شاید هم که این اشعار چنان لایه لایه هستند
و پیچیده
که ذهن سادهاندیش من آنها را بر نمیتابد.
به هر حال من خواندم و
شاید لذت موسیقایی واژگانش را نیوشیدم
اما
هیچ نفهمیدم.