اعتبار و شهرت
دیشب مشغول خواندن کتابی با نام
«هر کس حکایتی»
گردآورده شاپور پساوند
و چاپِ نشر فیروز سپاهان در سال 1372 بودم.
کتاب برگزیدهای از غزل معاصر فارسی
از شاعران محدودهی استانهای فارس و بوشهر است.
ابتدا شرح حال کوتاه چند خطی از شاعر ارائه شده
و سپس چند غزل از شاعر به انتخاب گردآورنده ثبت شده است.
کتاب مقدمهای از شاپور پساوند و منوچهر آتشی دارد.
اشعار بسیار با سلیقه انتخاب شدهاند
و نمونه نابی از غزل امروز هستند.
خواندن این غزلها ساعاتی حالام را خوش کرد.
نام و اثر حدود ده دوازده شاعر در این کتاب آمده است.
تا به حال مجموعههای برگزیده زیادی از شعر معاصر خواندهام
اما خواندن این کتاب حال خاصی به من داد.
بعضی از آنها را اصلاً نمیشناختم
یا فقط نامی از آنها شنیده بودم.
با خود میگفتم چطور این شاعران کاردرست را داشته و داریم
اما از آنها خبر نداریم.
اما تعداد فراوانی شاعر مطرح و معروف داریم
که واقعاً آثارشان ارزش چندانی ندارند
یا در مقایسه با اشعار این کتاب حرف چندانی برای گفتن ندارند
یا در همین حد هستند.
در اینجا این سؤال ذهنام را مشغول کرد که
آیا شهرت برخاسته از اعتبار و ارزش واقعی چیزی است یا چیزی جداست؟
میدانم شانس و ارتباطات و زمانشناسی و مکانشناسی و خیلی چیزهای دیگر
به اضافهی اعتبار و ارزش هنریِ واقعیِ یک اثر لازم است
تا اثر و صاحباش به شهرت برسند.
(برای بررسی مسئله شانس در زندگی خواندن کتابهای
نیکلاس نسیم طالب
را توصیه میکنم.)
در عین حال آنچه که اصل کار است همان اثر است
و ارزش آن به عنوان اثر هنری
و بقیه حاشیههایی بیش نیستند.
بسا آثاری که پس از مرگ صاحب اثر مطرح شده و جایگاه یافتهاند.
پس ارزش آنها حتی وابسته به حضور و وجود صاحبشان هم نبوده است.
میبینیم که گاه برای به دست آوردن آثار ناب
به جای توجه به آنچه دور و برمان است
و در معرض دیدمان قرار دارد
لازم است نقبی عمیقتر بزنیم
و افراد جدیدی را بشناسیم
که شاید فرصت نیافتهاند
شاید زمانه با آنها یار نبوده است
شاید گرفتار بودهاند
و هزارها شاید دیگر
که حرفشان به گوش ما نرسیده است
اما گوش ما به شنیدن حرف آنها نیاز دارد.