مرهمی نیست
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۱۳ ق.ظ
چرا بر زخمهایم مرهمی نیست؟
چرا یاری، رفیقی، همدمی نیست؟
مگر دنیا فقط جای عذاب است؟
به غیر از عالم غم عالمی نیست؟
بساط جشن و شادی جمع گشته
بساطی هست اگر جز ماتمی نیست
چه بدآواز گشته ساز دوران
نشاط نغمهی زیر و بمی نیست
دروغ و راستی با هم درآمیخت
کسی را عهد و قول محکمی نیست
نفسها را دگر گرمی نباشد
در این دوران دگر صاحبدمی نیست
همه اسطورهها بر باد رفتند
سیاوش نه، فریدون نه، جمی نیست
نمانده نقش رستم روی دیوار
بر این دیوار میخ محکمی نیست
به جز دیوانگی راهی نمانده
بلی، دیوانگی چیز کمی نیست
۰۴/۱۱/۱۹