چند تا حافظ
حدود ده- بیست تا دیوان حافظ دارم.
دیروز از جمعه بازار کتاب اصفهان یک دیوان حافظ دیگر خریدم.
قطع جیبی
حدود پانصد صفحه
با تعدادی تصویر سیاه و سفید مینیاتوری لابه لای صفحات.
خط نستعلیق نپخته
اما دلنشین.
انتهای کتاب نوشته بود
چاپ دهلی سال 1298 بود.
قمری یا شمسیاش را ننوشته بود اما احتمالاً قمری باشد.
در حقیقت این کتاب نسخه عکسی آن چاپ بود.
به قیمت سی هزار تومان.
باورتان میشود؟
دلام نیامد نخرم.
چند کتاب دیگر هم خریدم.
کتابها را کنار میزم در خانه روی هم چیده بودم
و دیوان حافظ را روی همه گذاشته بودم.
با خودم حدس زدم که همسرم با دیدن آن شاکی شود.
«آخر چند تا حافظ میخری؟ میخواهی با اینها چه کار کنی؟»
البته خودش جواب من را میداند.
همین طور هم شد.
مورد عتاب و خطاب قرار گرفتم
و نهایتاً خودش هم جواب خودش را داد.
«میدانم که تصحیحها و چاپهای مختلف است
با هم فرق دارد و ...
اما پس چرا وقتی من به خیابان ابن سینا* میروم تا پارچه بخرم
به من ایراد میگیری؟
خوب من هم پارچههای مختلف میخرم
که با هم فرق دارد. و ... .»
من چیزی نگفتم.
خودش هم میدانست که حرفاش قیاس مع الفارق است.
البته من هم ایراد زیادی به پارچه خریدناش نگرفته بودم.
فقط یک بار چند سال پیش.
اما یک نکته را مجبور شدم دوباره گوشزد کنم.
هزینهی کل کتابهایی که من خریدهام
(حدود ده کتاب)
به اندازهی یک متر پارچه هم نشده است.
من کتابهای حراجی میخرم.
کتاب را میشناسم و میخرم
و معمولاً نسبت به خرید از کتابفروشی خیلی ارزانتر درمیآید.
ضمن این که بعضی از کتابهایی که در این حراجیها میخرم
اصلاً دیگر چاپ نمیشوند
و حکم سند تاریخی دارند
و در کتابفروشیها پیدا نمیشوند.
در پایان اما ناگفته نگذارم
که با همهی این حرفها
خرید کتاب برای من فقط حکم کار عقلانی ندارد.
واقعاً ده بیست نسخه از حافظ به چه درد من میخورد.
آفرین!
با این کار حال میکنم.
من کرم کتاب خریدن دارم.
خصوصاً حافظ.
دیدن تصحیحهای مختلف البته که ارزشِ شناختی برای من دارد
اما حس و حال خواندن حافظ با تصحیحهای مختلف هم جای خودش را دارد.
چند مثنوی دارم.
چند شاهنامه دارم.
از دفترهای مختلف نظامی هم چند تا دارم.
کلیله و دمنه
و حتی چند نسخه قرآن (با ترجمههای مختلف)
و انجیل و تورات.
همهی آنها را نخواندهام
و جز در موارد معدود مقایسه نکردهام
اما میدانم گاه مورد استفادهام خواهند بود و نیاز به آنها پیدا خواهم کرد.
فکر کنم در کتابخانهی همهی اهل ادب
و اساتید باید همین گونه باشد.
هر چند جزو اساتید نیستم
اما این عادت استادانه را دارم.
در همین حدش هم خوب است.
سرگرمی دیگری که نداریم.
چه چیز بهتر از کتاب؟
*خیابان ابن سینا مرکز پارچهفروشهای اصفهان است.