مردگی
پنجشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۰، ۰۹:۰۸ ق.ظ
روزهایم چه سخت میگذرد
روزهایی که تازه میمیرم
روزها که فرشته غم را
توی آغوش خویش میگیرم
مثل یک اسکلت که راه رود
مردهام، زندگی کنم اما
توی دعوا چَکی به خود بزنم
با خودم صبح و شام درگیرم
روزها دفن میشوم در قبر
شب سر از قبر برکشم چون روح
در رگ شهر پرسه زن هر شب
در به در، در پی چه تقدیرم؟
مردمان هر کدام یک ابلیس
در تکاپوی بخت خویش همه
میخورد خون دیگری از حرص
من ولی از درندگی سیرم
تا کجا مثل مرده راه روم؟
تا کجا یأس؟ تا کجا وحشت؟
یک نفر لااقل به من گوید
اشتباهم چه؟ چیست تقصیرم؟
پیش چشمم جهان چه بیقدر است
توی لاکم فرو روم دیگر
من از این زندگی چه بیزارم
من از این زندگی چه دلگیرم
#محمد_جلوانی