شمعم
يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۲، ۰۸:۴۹ ق.ظ
شمعم که در تقابل شب با ستارهها
میریزم از وجود شریفم شرارهها
از دیگران دگر دل خود را بریدهام
میسوزم از شرار خودم این کنارهها
از لختهلختهی جگرم جان زنَد برون
جانی دگر نمانده به این پارهپارهها
زین سوختن که نور رساند به قلب شب
فرق است با شرر زدن خار و خارهها
گاهی جرقهای کند از تیرگی ظهور
خورده به سنگ سخت نوک تیر چارهها
جان دادهایم و در دل شبها نشستهایم
آری کمرشکن شده دیگر اجارهها
مردیم و نور ما به فضا رفت و محو شد
اما اثر گذاشته چون سنگوارهها
۰۲/۰۷/۱۶