انسان کش سان
انسان موجودی کشسان است
یعنی در شرایط مختلف میتواند
خود را در ابعاد متفاوتی دربیاورد.
گاهی با هزار خدم و حشَم
امکانات فراوان
و رفاهیّات متعدّد
باز هم احساس کمبود میکند
و گاه در نهایت فقر و نداری
زهد پیشه میکند
و به آنچه دارد راضی است.
انسانهای در شرایط یکسان
به انحای مختلف زندگی میکنند
و این طبیعت انسانی است.
در حیوانات چنین چیزی دیده نمیشود
هزاران گربه در شرایط یکسان به صورت یکسانی زندگی میکنند
اما دو انسان همسایه
ممکن است طرز زندگیشان
از زمین تا آسمان با هم فرق داشته باشد.
این کشسانی علاوه بر عمل
نتایج فکری متفاوتی هم داشته است
و باعث شده است
مکاتب اندیشهای
فلسفی
دینی
و رفتاری غیرهمسانی ایجاد و ترویج شود.
اگر انسان مجبور به همسانی با همنوعاناش بود
تعدد مکاتب ایجاد نمیشد
اما این کشسانی باعث شده است
از حالت کلبیگری محض تا هدونیستی محض
برای خود متفکران و مروّجانی داشته باشد.
در این حالت انتخاب راه درست
سخت
و چه بسا ممتنع خواهد بود.
گذشته از مبانی فکری و اندیشهای
گاه تکلیف خود انسان با خودش هم دچار اختلال میشود.
یادم است در دوران دانشجویی خود
کتاب خاطرات تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه را میخواندم.
مسلّماً او از داراترین و مرفّهترین افراد دوران خود بوده
که در ناز و نعمت و شوکت و حمایت زندگی میکرده است
ولی هنگام خواندن این خاطرات متوجه میشدی
که چقدر خود را بدبخت و در نهایتِ فلاکت
و بدترین شرایط متصوّر برای یک انسان
میپنداشته است.
شما میتوانید انسانی را بیابید
که حسّ خیلی بدی نسبت به زندگی دارد
مقروض و بدهکار است
دارای بیماریهای روحی وجسمی است
معتاد است
اخلاق بدی دارد
با همه سر دعوا دارد
و خیلی چیزهای دیگر.
کافی است شرایط زندگی او
ناگهانی
و به نحوی غیرقابل تصور تغییر کند
مثلاً سمَتی به او داده شود
پول کلانی به او برسد
یا امکان ترقی او به هر نحوی فراهم شود
میبینید
که چه با سرعت
رفتار
اندیشه
گفتار
و حتی کل سبک زندگی او تغییر مییابد.
این کشسانی انسان
هم خوب است و هم بد
خوبی و بدی آن را میتوان با مثالهای متعدد نشان داد.
کاش بتوانیم
خوب از آن استفاده کنیم.