پاییز امسال
در کانال تلگرام یک نفر مطلب زیر را خواندم:
«تهران این هفته پاییز بود، پاییز امسال تا این هفته نشانی از پاییز نداشت.
امیدی به حاکمیت یا حتی جماعت ایرانی ندارم.
امیدوارم حداقل بارش و طبیعت یاریمان کنند.»
چند سالی است که
کانال این شخص که مرد جوان مجردی است
دنبال میکنم.
عکسهای زیبا
موسیقی زیبا
خاطرات زیبا
و زیباییهای دیگری از سفر و کار و
زندگی روزمره
که در دسترساش هست
در این کانال
میگذارد.
هیچ وقت فکر نکردهام که شخصیت افسردهای دارد.
اهل سفر و ورزش است.
اهل ادبیات است.
اهل دورهمی با دوستان است.
اهل مطالعه است.
اهل کار است.
خوشتیپ و جوان است.
در طی این چند سال که او را دنبال کردهام
در کل حس خوبی از دیدن مطالب کانالاش داشتهام.
کانالی شخصی و خصوصی
که زیر هزار نفر فالوور دارد.
دغدغههایاش را میدانم
و تقریباً بعد از این سالها
چیک و پوکاش را شناختهام.
خواندن این مطلب
که در بالا آوردم
برایام تازگی داشت.
احساس کردم
نوع ادبیاتاش
نوع حساش
نوع حال و هوایاش
با دیگر مطالب فرق دارد.
یاد عکس زیبای پاییزی که قبلاً گذاشته بود افتادم.
عکس پاییزی سرشار از زندگی بود
و حالا این مطلب ناامیدکننده.
یک جوان ایرانی
با مشخصاتی که گفتم
حتی به هموطناناش امیدی ندارد.
مانده است که شاید طبیعت کاری بکند.
چرا؟
نمیدانم چرا این طور شده است.
دلام گرفت.