انزجار
بعضی چیزها خیلی کوچک و بیاهمیت هستند
ولی حس انزجار شدیدی در انسان ایجاد میکنند.
علت این اتفاق میتواند شامل موارد گوناگونی باشد.
مثلاً رخ دادن در زمان یا شرایط نامناسب
تداوم و تکرار
رخ دادن از طرف شخصی خاص
و ... .
در زندگی من هم دو چیز وجود دارد
که با این که بیاهمیت هستند
اما در من حس انزجار عجیبی ایجاد میکنند.
این دو مورد از طرف همسرم انجام میشود
و من به دلایل گوناگون نمیتوانم
در مورد آنها به همسرم انتقاد یا اعتراض کنم.
در حقیقت او کار اشتباهی انجام نمیدهد
اما همان طور که گفتم روند اتفاقها
زمان اتفاقها
و تکرار آنها
باعث شده است
که در من این حس به وجود آید.
اولین مورد جاروبرقی زدن در آخرین ساعات روز جمعه است.
معمولاً غروب روز جمعه بسیار دلگیر است.
آدم حس و حال خوبی ندارد
به فکر فردا و شروع هفتهی جدید
و کارها و برنامههای پیش رویاش است.
تمام شدن روز تعطیل و رفتن سر کار چندان امر مطلوبی نیست
و همهی آن عوامل پیشگفته
باعث میشود
در این ساعات کذایی
انسان بیحوصله و دمغ باشد.
معمولاً در چنین شرایطی
شخص دلاش میخواهد
در کنج خلوت و ساکتی کتاب بخواند
فیلم ببیند
موسیقی گوش کند
و به نحوی این ساعات را با اعصاب آرام طی کند.
اما همسر من عادت دارد
در همین ساعتها
تمام خانه را جاروبرقی بزند
و یک خانه تکانی اساسی انجام دهد.
هدف او این است که صبح شنبه خانه مثل دستهی گل باشد.
نمیدانم چرا.
هم جاروبرقی میزند
هم گردگیری میکند
هم لباسشویی را روشن میکند.
او دارد زحمت میکشد
و من باید سپاسگزارش باشم
اما این کارها اعصاب من به هم میریزد.
سر و صدای عجیب جاروبرقی
به همراه سمفونی گوشخراش لباسشویی
و این که هر جا میشینی باید دو دقیقهی دیگر بلند شوی
تا زیر پایات را جارو بزند
و تکرار چند بارهی این کار
و خسته شدن همسرم
و من که بیحال میخواهم روی مبل دراز بکشم
و در قبال خستگی او احساس عذاب وجدان میکنم
همه و همه اعصابم را به هم میریزد
و همان حس انزجار را که گفتم در من برمیانگیزد.
میبینید که امکان هیچ نوع انتقاد یا اعتراض هم ندارم
و باید صبر پیشه کنم.
شاید پیش خود بگویید عجب آدم سنگدلی هستم.
حالا مورد بعدی را بشنوید.
مورد دیگر اتفاقی بیسر و صداست.
در این مورد
همسرم به ویژه در شبهای طولانی زمستان
به بافتنی مشغول میشود.
ساعتهای مداوم
بدون هیچ صدایی
در گوشهای
-معمولاً کنار بخاری-
مینشیند و بافتنی میبافد.
هیچ نمیگوید
هیچ جا را نگاه نمیکند
ارتباطی با اطرافیان برقرار نمیکند
و فقط متمرکز روی کار بافتنی خود
کارش را ادامه میدهد.
این حالت سکوت طولانی مدت
و بدون هیچ حس و حال نیز دوباره حسی نامطلوب
و منزجرکننده در من به وجود میآورد.
باز هم جای انتقاد و اعتراضی وجود ندارد.
او به کار خود مشغول است.
کاری مثبت و مفید
-هر چند نمیدانم این همه بافتنی برای چی و کی است-
سر و صدایی هم که ندارد.
مزاحم من هم که نمیشود.
پس به چه اعتراض میتوانم بکنم.
اینجا نیز چارهای جز صبر ندارم.
به عنوان یک شاهد بیرونی
وقتی از بالا که به قضیه نگاه میکنیم
مسئله خیلی بیاهمیت جلوه میکند
اما این تکرارها گاه پدر آدم را درمیآورد.
بارها شنیدهایم
که زن و شوهرها به خاطر چه مسائل بیاهمیتی تقاضای طلاق کردهاند
یا به هم آسیب زدهاند
یا حتی اقدام به کشتن هم کردهاند.
آری، زندگی ما پر از مسائل کوچک
خُرد
ریز
و حتی نادیدنی هستند
که گاه میتوانند
زندگی ما را زیر و رو کنند
به هم بریزند
یا حتی نابود کنند.
باید حواسمان جمع باشد.