شوم، نشدم
يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۰۲ ب.ظ
من از تو یاد گرفتم که بد شوم، نشدم
اسیر دیو دروغ و حسد شوم، نشدم
همیشه چشم به اموال دیگران دوزم
مزاحم همگان تا ابد شوم، نشدم
من از تو یاد گرفتم که بد شوم، نشدم
اسیر دیو دروغ و حسد شوم، نشدم
همیشه چشم به اموال دیگران دوزم
مزاحم همگان تا ابد شوم، نشدم
صبح و ظهر و شب، ای کاش، گِرد خانهات گَردم
در طواف تو چرخم، هر دقیقه و هر دم
نادم و پشیمانم، غصهدار و غمگینم
گر به روی غیر از تو ساعتی نظر کردم
صدای پیری از کوچه، خرابآهسته میآید
صدایاش چون طنین ضربهای بر دربهای بسته میآید
چو تِکتِک میکند با یک عصا بیغولهها را گز
صدایاش خسته میآید، صدایاش خسته میآید
حالِ دل گر خوش نباشد حال دنیا خوب نیست
زندگی بی حالِ خوش فرخنده و مطلوب نیست
حالِ خوش، آمدنیامد دارد امّا واضح است
حال دل بیدلبر و دلدار اصلا خوب نیست