اگر جرأت داری
ایام تعطیلات فرصت مناسبی برای وقتکشی و چرخ زدن در فضای مجازی است
معمولاً هم بیهوده و بینتیجه.
به دنبال همین گشت زدنها به مطلبی برخوردم که برایم جالب بود.
ایام تعطیلات فرصت مناسبی برای وقتکشی و چرخ زدن در فضای مجازی است
معمولاً هم بیهوده و بینتیجه.
به دنبال همین گشت زدنها به مطلبی برخوردم که برایم جالب بود.
احترام به سلایق مختلف همگان
اگر چه در عرصهی نظر مورد اتفاق اکثریت قریب به اتفاق مردم است
اما عملاً چنین نیست
و بیشتر مردم نمیتوانند آن را رعایت کنند.
همهی ما انسانها
هر کدام
قلمبهی استعدادیم.
همگی اِندِ هوش
ذکاوت
اخلاق
هنر
فهم
و شعوریم.
سالها بین مردم شایع شده بود
که علم و دانش خیلی مهم است
علم منبع ثروت و اخلاق و هر چیز بهدردبخور دیگر شمرده میشد
و به تبع این اندیشه
مدرک تحصیلی چیز خیلی خوبی بود.
اگه یکی طاقتاش بیشتره
و بیشتر دوام میاره
دلیلی نمیشه
که حتماً لازم باشه
بقیه هم مثل اون
و به اندازهی اون
دوام بیارن.
در سریال هشت نمایش که در پست قبلی راجع به آن حرف زدم
گفتم که داستان سریال
نمونهی کوچکی از جهان ما را به نمایش میگذارد.
در ابتدا بگویم که من میانهی چندان خوبی با ادبیات و سینما و دیگر هنرهای جنوب شرق آسیا ندارم.
چه ژاپن
چه چین
چه کره
و بقیه امثال آنها.
در این میان یک استثنا نوشتههای هاروکی موراکامی
نویسندهی مشهور ژاپنی است
و دیگری سریال بازی مرکّب.
برایام این سؤال مطرح شده است
که آیا من تابع ذهنم هستم
یا ذهنم تابع من؟
و آیا اصلاً بین من و ذهن من دوگانگی وجود دارد؟
نویسندگان زمانی با قلم مینوشتند.
با آمدن تکنولوژی جدید و اختراع ماشین تحریر مکانیکی
کم کم به استفاده از آن روی آوردند
هر چند هنوز بعضی دلبستهی نوشتن با قلم بودند.
سیزده خرداد سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی
استخدام شدم
البته نه استخدام قطعی و دائم
بلکه قرارداد سالیانه.
در یک سازمان فرهنگی.
با محتوایی که دوستاش داشتم.
شغلی اداری
تقریباً یکنواخت
و دارای خطر غلتیدن در روزمرگی.