آقای موش
این خصلت از بچگی توی خونش بود. دوست داشت هر چیزی را از هر جا که میتواند، به دست آورَد و برای خودش گوشهای پنهان کند. چیزهایی که شاید برای کسان دیگر حتی جلب توجه نمیکرد، برای او ارزشمند بود.
این خصلت از بچگی توی خونش بود. دوست داشت هر چیزی را از هر جا که میتواند، به دست آورَد و برای خودش گوشهای پنهان کند. چیزهایی که شاید برای کسان دیگر حتی جلب توجه نمیکرد، برای او ارزشمند بود.
لقب آقای اسب را خودم به او داده بودم. هیچکس دیگری از او با این لقب یاد نمی کرد و اورا با این لقب نمی شناخت. همه از او با احترام یاد میکردند. حالا یا از روی احترام واقعی یا ترس. او یک آدم معمولی نبود. او برای همه جناب آقای ... بود. چرا که همیشه رییس بود.
حافظ میگوید:
«در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست»
سؤال اینجاست.
آیا فقط آنچه برای سالک پیش میآید خیر او را در بر دارد یا آنچه برای دیگران هم پیش میآید خیری برایشان دارد.
با جشمان باز گول میخوریم
با چشمان باز در چاه میافتیم
با چشمان باز میمیریم
انگار این سرنوشت ماست
بدیها را میبینیم و میپذیریم
دروغها را میشنویم و باور میکنیم
چاهها را میبینیم و در آن سرنگون میشویم
تنها به یک دلیل
ما دیگر خودمان نیستیم
چه واژه عجیبی
چه واژه نجیبی
که سالهاست دنبال تو میگردم
اما هنوز نیافتمت
زندگی بیتو بیمعناست
چه شکوهی
چه لطافتی
چه واژه زیبایی
که نفس کشیدن بی تو بیهوده است
و ما سالکان تنپوشهای پاره
دربندان بیچاره
روزها، سالها و قرنهاست که تو را نداریم
از دستت دادهایم
ما زندانیان مرده
زندهمیران بیآینده
همواره تو را چشم انتظاریم
شاید که بیایی
و زیر حریر نیلگون تو دمی بیارامیم
شاید آقای شیر اسم خیلی مناسبی برایش نبود اما دیگر چه کار میشد کرد؟ همکارها این اسم را رویش گذاشته بودند.
شعرها میآیند و میروند
و شاعر مانند یک دستگاه دریافتکننده
آنها را از فضا میقاپد
و به قلم درمیآورد
همین
شاعر از خودش اختیاری ندارد
ممکن است یک نفر گیرندههایش چنان قوی باشد که هر روز و هر ساعت شعر بگوید
و دیگری تنها یک بار در همه عمرش
فرقی ندارد
هر دو شعر میگویند
هر چند اولی شاعرتر از دومی است
اما
آنان که با اختیار شعر میگویند شاعر نیستند
شعرپردازند
البه هستند کسانی که هم شاعرند و هم شعرپرداز
خیلی هم هستند
اما اگر شعرشناس باشی
فرق شعر ناب و شعر پرداخته شده را راحت میفهمی
انسان موجود عجیبی است. خودش هم حال خودش را نمیفهمد. چند روزی است حالم خیلی خوب است. منی که بیشتر اوقات فاز دلگرفتگی و افسردگی داشتم، حالا حس خوبی به دنیای دور و برم دارم.
صادق چوبک کتابی دارد به نام سنگ صبور. کتاب از زبان چند نفر روایت میشود. انگار که هر کدامشان دارند با یک نفر که نمیشناسیمش صحبت میکنند. در فرهنگ ایرانی به کسی که به حرفها -مخصوصاً درد دلها-ی آدم گوش میکند سنگ صبور میگویند. به همین خاطر کتاب سنگ صبور نامیده شده است.